لبخند شهادت
لبخند شهادت
|
شب چادر خود را همه جا پهن كرده بود آسمان را چند لكه ابر پوشانیده بود بچهها همه برای حمله آماده شده بودند. همدیگر را در آغوش میگرفتند و با یكدنیا خوشحالی، به چهره یكدیگر خیره نگاه میكردند كدام سعادت شهادت خواهیم داشت؟ همه زیر لب دعا میخواندند. نگاهم به «دنیكانی» بود او را كمتر در سكوت میدیدم. همیشه یا دعا میكرد یا بچهها را در راهی كه پیش گرفته بودند، میستود. مدام صلوات میفرستاد. حالا هم داشت صلوات میفرستاد. |
|
طلايه داران عشق/ سيد حسن بهرسي |